تاريخ : یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 | 3:10 | نویسنده : sara


دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار

به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه

نمی رمد مگر از توتیای گرد سپاهت

بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست

تویی که سوده کمربند کهکشان به کلاهت


برچسب‌ها: اشعار, شروع, شده, با, حرف, د, دلم, شکستی