تاريخ : یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 | 4:0 | نویسنده : sara


خسته ام از این تباهی، نقطۀ رو به سیاهی

از زمونه آشیونه، این محبتهای واهی

این دلای سرد و خسته، دستهای پینه بسته

یک شروعِ رو به پایان، یک افولِ رو به چاهی

سرنوشت بی نشونه، آدمای این زمونه

جامعه توو بند خوابه، بختِ سرگردونِ ماهی

دوستیها پشت پرده، با رفاقتهای مرده

با صداهای شعاری، چشمهای نیم نگاهی

گونه های سرد و ناشاد، خونه های توو گِل آباد

ساختمونهای تجاری، با حقوقِ نیمه ماهی

این اتولهای جدیدی، با رقمهای نجومی

پز دادنها توو خیابون، میرسه به یک دوراهی

این پریهای هوسباز، مردهای دست و دلباز

با خوشیهای الکی، پشتِ یک شهوت پناهی

حسرتِ یک شهر ساده، آدمای پا پیاده

نقش بندیهای طاقی، مونده توو دل با یه آهی

مدرکای نو خریده، دفترای تیک ندیده

باسوادای رفوزه، میده از اصلش گواهی

مسجدای بامناره، با دلای پاره پاره

توو زبون مُهرِ سکوته، با مناجات الهی

مرگِ تدریجی رویا، فقرِ فرهنگی دنیا

گفته های مردِ تنها، دردِ آدمهای راهی...


برچسب‌ها: اشعار سید مجتبی محسن زاده