X
تبلیغات
شـــــــــــــــــــعــر - اشعار سید حمیدرضا برقعی
تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 | 2:5 | نویسنده : sara


همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم

نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام آبان 1391 | 23:37 | نویسنده : sara


این اشک‌ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم، نگاه کن !

معراج چشم‌های شما آتشم زدند


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 2:2 | نویسنده : sara


شنیده می‌ شود از آسمان صدایی که...

کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...

نوشت نام تو را، نام آشنایی که 


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:53 | نویسنده : sara


گفت : در می زنند مهمان است

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

مزن این خانه مسلمان است


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:47 | نویسنده : sara


مولای ما نمونه دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:43 | نویسنده : sara


با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو! 

درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما 

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو 


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:35 | نویسنده : sara


در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است

به من اجازه در اوج پر زدن داده است

در ان کرانه که همواره یک نفر آنجاست

که در پذیرش مهمان همیشه آماده است


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:33 | نویسنده : sara


جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:32 | نویسنده : sara


قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

خون عقاب در جگر شیرشان پر است

از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:30 | نویسنده : sara


با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد 

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 1:24 | نویسنده : sara


یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم 

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد



برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هشتم خرداد 1391 | 2:20 | نویسنده : sara


 دلی در خون نشسته دوست داری؟

بگو قلبی شکسته دوست داری؟

تورا ای عشق ، بی سر دوست دارم

مرا با دست بسته دوست داری؟


برچسب‌ها: اشعار سید حمیدرضا برقعی