تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 2:5 | نویسنده : sara


هان اي پدر پير كه امروز

مي نالي از اين درد روانسوز

علم پدر آموخته بودي

واندم كه خبر دار شدي سوخته بودي


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 2:2 | نویسنده : sara

مرغ دريا بادبان هاي بلندش را

در مسير باد مي افراشت

سينه مي سائيد بر موج هوا

آنگونه خوش، زيبا


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 2:1 | نویسنده : sara


بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما

بنشين، ببين كه دختر خورشيد ،صبحگاه

حسرت خورد ز روشني آرزوي ما


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:58 | نویسنده : sara

ساحل در انتظار كسي بود

تا پاسخي بگويد، فرياد آب را

با ناله گره شده، دلتنگ، خشمگين

سر زير پر كشيدم و رفتم


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:56 | نویسنده : sara
 

نه آن دريا، كه شعرش جاودانه است

نه آن دريا، كه لبريز از ترانه ست

به چشمانت بگو بسپار ما را

به آن دريا كه ناپيدا كرانه ست


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:54 | نویسنده : sara
 


به دريا شكوه بردم از شب دشت

وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت

به هر موجي كه مي گفتم غم خويش

سري ميزد به سنگ و باز مي گشت 


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:52 | نویسنده : sara

در اين جهان لا يتناهي

آيا، به بيگناهي ماهي

 بغضم نمي گذارد، تا حرف خويش را

از تنگناي سينه بر آرم


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:50 | نویسنده : sara

لبخند او، بر آمدن آفتاب را

در پهنه طلائی دريا

از مهر، می ستود

در چشم من، وليكن


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:49 | نویسنده : sara


سر از دريا برون آورد خورشيد

چو گل، بر سينه دريا، درخشيد

شراری داشت، بر شعر من آويخت

فروغی داشت، بر روی تو بخشيد !



برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:46 | نویسنده : sara

ای عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

ما در تو به چشم دوستی می بينيم

ای دوست مبين به چشم دشمن ما را


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:43 | نویسنده : sara

باران، قصيده واري

 غمناك

آغاز كرده بود

مي خواند و باز مي خواند



برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:39 | نویسنده : sara

چگونه ماهی خود را به آب می سپرد

به دست موج خيالت سپرده ام جان را

فضای ياد تو، در ذهن من، چو دريائی است

بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 1:37 | نویسنده : sara

نشسته ماه بر گردونه عاج

به گردون مي رود فرياد امواج

چراغی داشتم، كردند خاموش

خروشی داشتم، كردند تاراج


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 | 1:27 | نویسنده : sara


تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت

نگاهت تلخ و افسرده است

دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند 1391 | 23:9 | نویسنده : sara


صدف سینه من عمری

گهر عشق تو پروردست

کس نداند که درین خانه

طفل با دایه چه ها کردست


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند 1391 | 23:5 | نویسنده : sara


ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت نخوانم


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند 1391 | 23:3 | نویسنده : sara


سراپا درد افتادم به بستر

شب تلخی به جانم آتش افروخت

دلم در سینه طبل مرگ می کوفت

تنم از سوز تب چون کوره می سوخت


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند 1391 | 23:0 | نویسنده : sara


من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند 1391 | 22:47 | نویسنده : sara


بهارم دخترم از خواب برخیز

شکر خندی بزن شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 | 0:48 | نویسنده : sara


تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دهم بهمن 1391 | 1:50 | نویسنده : sara


گفتم دل را به پند درمان کنمش

جان را به کمند سر به فرمان کنمش

این شعله چگونه از دلم سر نکشد

وین شوق چگونه از تو پنهان کنمش


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : سه شنبه دهم بهمن 1391 | 1:47 | نویسنده : sara


تنها

غمگین

نشسته با ماه

در خلوت ساکت شبانگاه



برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هجدهم آذر 1391 | 2:24 | نویسنده : sara


تو را دارم ای گل جهان با من است

تو تا با منی جان جان با من است

چو می تابد از دور پیشانی ات

کران تا کران آسمان با من است


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هجدهم آذر 1391 | 2:7 | نویسنده : sara


روزهایی که بی تو می گذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز می کشد فریاد

در کنار تو می گذشت ای کاش



برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هجدهم آذر 1391 | 1:0 | نویسنده : sara


عشق تو به تار و پود جانم بسته است

بی روی تو درهای جهانم بسته است

از دست تو خواهم که برآرم فریاد

در پیش نگاه تو زبانم بسته است


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هجدهم آذر 1391 | 0:34 | نویسنده : sara


از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد

غم های زمانه را فراموشم کرد

یک سینه سخن به درگهت آوردم

چشمان سخنگوی تو خاموشم کرد


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هجدهم آذر 1391 | 0:33 | نویسنده : sara


در پی آن نگاه های بلند ،

حسرتی ماند و

آه های بلند!


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : شنبه هجدهم آذر 1391 | 0:31 | نویسنده : sara


یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو

یک روز نگشت خاطرم شاد از تو

دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من

یک جان و هزار گونه فریاد از تو


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 3:14 | نویسنده : sara


در گلستانی ، هنگام خزان

رهگذر بود یکی تازه جوان

صورتش زیبا ، قامت موزون

چهره اش غمزده از سوز درون


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سوم آذر 1391 | 1:21 | نویسنده : sara


در همه عالم كسی به ياد ندارد

نغمه سرايی كه يك ترانه بخواند

تنها با يك ترانه در همه ی عمر

نامش اينگونه جاودانه بماند


برچسب‌ها: اشعار عاشقانه فریدون مشیری

ادامه مطلب